<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>جامعه ی من</title>
<link>http://mysociety.blogfa.com/</link>
<description>کسی مرا نساخت خدا ساخت</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 03 Dec 2009 07:05:08 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> جوانی ؟</title>
<link>http://mysociety.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در کلاس جامعه  شناسی جوانان،استاد تعاریف متعددی از جوانی و دوره ی جوانی ارائه می دهد ،تعاریفی  از دید اقتصاد دانان – پزشکان –روانشناسان-جامعه شناسان،و از نگاه کشور های مختلف اما نهایتا به تعریفی می رسد که این گونه عنوان می شود که در حال حاضر جامع ترین  تعریف از جوانی است تعریفی که حتی سازمان ملی جوانان ایران نیز آن را پذیرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;B&gt;جوانی دوره ای است که از زمان بلوغ جنسی فرد آغاز و با ازدواج و اشتغال او پایان می پذیرد.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; در همان کلاس و بعد از ارائه  ی این تعریف ایرادات بی شماری برای آن بیان شد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اولین ایراد وارده به این تعریف مربوط به آغاز این دوره است یعنی بلوغ جنسی. مسئله این است که بلوغ جنسی یک عامل زیستی و بیولوژیکی و وراثتی است و البته از فردی به فرد دیگر متفاوت می باشد و از مکانی چون ایران به مکان دیگری چون کانادا دارای تفاوت است مطمنا افراد در تمام نقاط جهان در یک سن خاص دچار بلوغ جنسی نمی شوند همانطور که سن بلوغ در یک کشور چون ایران در نقاط جنوب و شمال هم یکسان نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در بخش دیگر این تعریف، پایان دوران جوانی ،ازدواج و اشتغال فرد عنوان شده است مسله این است که در صورتی که از حرف عطف(و)در این تعریف استفاده شود آنگاه ما می توانیم مصداق هایی را بیاوریم که فرد دارای شغل است اما ازدواج نکرده است و یا آنکه متاهل است اما بیکار می باشد در آن صورت نمی توان این تعریف را تعریفی کامل دانست که شامل تمام افراد می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از نکات دیگر این است که اگر دوران جوانی  با ازدواج پایان یابد آنگاه افرادی را که تا پایان عمر مجرد باقی می مانند را هم می توان هنوز در دسته ی جوانان قرار داد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از بخش پایانی این تعریف می توان اینگونه برداشت کرد که این تعریف با دیدی مردانه بیان شده است زیرا همراه بودن ازدواج با داشتن شغل تنها مسلئه نان آور بودن برای خانواده را بیان  می دارد که بر اساس عرف و دید جامعه این مسلئه در خانواده بر عهده ی مرد می باشد و تنها برای مرد است که لزوم داشتن شغل برای امر ازدواج و تشکیل خانواده ضروری است وبرای ازدواج زن، داشتن شغل الزامی نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از طرف دیگر اگر این تعریف را برای واژه ی جوانی بپذیریم  آنگاه باید به این نکته توجه کنیم که این تعریف در دوره های مختلف دچار تفاوت زمان جوانی  می شود زیرا در 30یا40 سال گذشته بلوغ جنسی افراددیر اتفاق می افتاد و از طرفی ازدواج آنان و یا اشتغال آنان  در سنین کم به وقوع می پیوست و در حقیقت طول زمان جوانی آنان را  شاید می توان تنها 5-6 سال عنوان کرد در حالی که امروزه با بلوغ جنسی افراد در سنین کم و ازدواج و اشتغال آنان در سنین بالا عملا افراد دوره های 10-12 ساله برای جوانی راتجربه می کنند.و بدین ترتیب طول مدت جوانی ما با طول مدت جوانی پدرها و مادرهای ما تفاوت چشمگیری دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با بیان تعدادی از ایرادات این تعریف، این سوال ایجاد می شود که باز هم می توان چنین تعریفی را مناسب برای توضیح دوره ی جوانی دانست ؟ در حالی که ما تعریف یک واژه یا دوره را در صورتی می پذیریم که عمومی و فراگیر بوده و با گذشت زمان دستخوش تغییر نشود،اما به قول استاد ،این تعریف به گونه ای خواسته است تعاریف تمام علوم را در دل خود نگه دارد از زیست تا اقتصاد،از جامعه شناسی تا..... . و از این لحاظ این تعریف، تعریف جامعی است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و باز هم به قول استاد (دکتر شارع پور)اگر این تعریف را قبول ندارید و مناسب نمی دانید باید بتوانید تعریفی  دیگر را ارائه دهید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ما در طول مدت یک کلاس2ساعته نتوانستیم تعریفی جدید و البته مناسب را بیان کنیم ،اگر شما هم این تعریف  را مناسب نمی دانید شما هم فکر کنید، شاید شما توانستید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Dec 2009 07:05:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mysociety&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>mysociety</dc:creator>
<guid>http://mysociety.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همايشي با طعم ليمو</title>
<link>http://mysociety.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;براي حل يك مشكل،اول از همه بايد به وجود آن مشكل اعتراف كرد.اين حرفي ست كه دكتر شارع پور به دانشجويان خود ياد دادند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كودكان كار،بافت هاي نامتجانس مسكوني،دستفروشي و تكدي گري،فقر و آلودگي ... همه ي اين موضوعات به صورت عكس در قالب يك كليپ روز چهارشنبه 20آبان درهمايش ملي طرح مسايل اجتماعي استان مازندران پخش شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همايشي كه در آن از هويت ملي جوانان مازندراني تا بررسي گرايش به خرافات،                     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; از تحليل وضعيت زير ساخت هاي فرهنگي و ورزشي تا گسترش سكونت گاهاي خودرو،                      &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; از چالش هاي مديريت اجرايي تا ارزيابي عملكرد صندوق بيمه محصولات كشاورزي،                       &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; از بررسي مسايل زيست محيطي استان تا مشكلات نشريات محلي،                                     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; از بررسي وضعيت اقامت گاهاي توريستي تا مدگرايي جوانان                                                        &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از بررسي مسايل اجتماعي احداث يك مجتمع در يك روستا تا تفاوت نسلي و هويت بومي،     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; از گسترش صنعت توريسم تا تاثيرات اجتماعي توسعه ي صنغت نفت در مازندران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سخن  به ميان آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه ي اين موضوعات در قالب مقاله از سوي اساتيد و دانشجويان در حضور مسولين استانداري مازندران بيان شد تاكه اهالي علم و دانشگاه از طرف خود اعتراف كنند به وجود چنين مشكلاتي، اما در پايان همايش آقاي جمشيدي (معاون اجتماعي استاندار مازندران)با بيان اين مسايل كه مدگرايي يك مشكل نيست ،ما بر  اقامتگاهاي توريستي نظارت داريم،تفاوت نسلي وجود دارد و ما سعي در حفظ گويش مازندراني داريم،ما بررسي گرايش به خرافات را آغاز كرده ايم،سازمان محيط زيست استان شديدا به همه ي موارد مربوط به محيط زيست گير مي دهد و شما نگران محيط زيست نباشيد.و...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نشان دادند كه نه تنها در اين همايش نبايد منتظر اعترافات ايشان به عنوان يك مقام مسول استان باشيم كه حتي من احساس كردم ايشان سعي در توجيه ما داشتند كه اساسا اشتباهي چنين همايشي را بر پا كرده ايم و در كل همه چيز حل است همه چيز و مخصوصا مسايل اجتماعي .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همايش روز چهارشنيه يك سبد پر از ليمو بود ،مي گويم ليمو،چون ليمو تنها ميوه از خانواده ي مركبات است كه خوردنش اصول خاص خود را دارد، اگر اصولش را بداني خوردن ليمو لذت وصف نا شدني برايت حاصل مي كند(در كنار مسله ي مفيد بودنش) و اگر اصولش را نداني دهانت تلخ مي شود بدتر از زهرمار .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روز چهارشنبه اهالي دانشگاه مي دانستند كه كدام ليمو را بردارند از سبد پر از ليمو(1)آنان حتي شيوه ي خوردن ليمو را هم از بر بودند اما مسولين استان مازندران نه تنها در شناخت و انتخاب ليمو مشكل داشتند كه حتي شيوه ي خوردن آن را هم نمي دانستند و حتي  سعي نكردند بپرسند و ياد بگيرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من فكر مي كنم مسولين استان با گذشت 2روز ازهمايش هنوز تلخي ليمو را دردهان خود احساس مي كنند آنها نمي دانستند ليمو خوردن آداب خود را دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-(موضوعاتي كه در همايش مطرح شد به تصور من بيشتر از همه به مسايل اشتغال ،سلامت،مسكن در استان مازندران اشاره داشت عواملي كه وجود آنها زمينه را براي يك زندگي سالم و شاداب فراهم مي كند.و تامين اين نيازها به گونه اي آسودگي خاطر را در زمينه هاي ديگر زندگي فراهم مي آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين در حالي است كه از برپاكنندگان همايش پرسيده شد چرا مقاله اي در خصوص اعتياد ارايه نشده است ؟اي كاش كسي كه اين سوال را پرسيد لحظه اي تصور ميكرد كه اعتياد نه از نظر كارشناسي كه از ديد عموم در كجا ودر ميان چه افرادي بيشتر است!!!غير از آنست كه بيكاري ،نداشتن مسكن و فقر عاملي براي گرايش افراد به سوي بزهكاري  مي باشد؟؟؟)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 11:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mysociety&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>mysociety</dc:creator>
<guid>http://mysociety.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای مریم</title>
<link>http://mysociety.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی  مامان می پرسه تا ساعت 11 می رسی یا نه؟وقتی خواهرم هر1ساعت تلفن می کنه که تا ساعت 11می رسی یا نه؟یعنی یا اتفاقی افتاده و با قراره بیفته.در طول مسیر هیچ وقت فکرنمیکردم اتفاق امروز قراره اتفاق بدی باشه. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من امروز ساعت11رسیدم تا به موقع سر امتحان خداوند حاضر باشم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; امروز وقتی خواهرم حرف می زد  گوش های من  هیچ نمی شنید چشمانم بسته بود و ومن در ذهنم به دنبال آخرین تصویر از چهره ی مریم بودم.مریمی که در چشمانش مهربانی و اراده را باهم می توانستی پیدا کنی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مریم ، دوست دوران کودکی ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;(همیشه دانش آموز نمونه ای بود .خبر قبولیش در رشته ی شیمی دانشگاه مازندران (بابلسر)همه ی کسانی که او را می شناختند خوشحال کرد، سال 4 دانشگاه بود که ازدواج کرد و شد همشهری امام رضا.2سال بعد هم خبر مادر شدنش را شنیدم.خدایا الان پسرش چند ساله است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با تولد پسرش بود که ارشد رشته ی شیمی دانشگاه شاهرود قبول شد،میخواست درس بخواند.مادرش گفت:می تواند پسرش را پیش او بگذارد که آسوده باشد و خیالش جمع.)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انگار یکی با پتک بر سرم می کوبد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صدای خواهرم بود در گوشم وقتی که می گفت: مریم این اواخر ناراحتی قلبی داشت که 4روز پیش آمد و پسرش را پیش مادرش گذاشت و رفت به مقصد شاهرود، که وقتی رسید هر ساعت زنگ می زد که دلتنگ پسرش است و دلنگران و مادرش گفته بود:مریم مطمن باش من بهتر از تو از بچه ات مراقبت می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تمام صورت خواهرم خیس شد از اشک چشمانش وقتی که می گفت:شب بود که قلبش بی قرارش کرد، شب بود،شب بود و مریم صبح فردا را ندید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و من چقدر امروز دلتنگم.دلتنگ تمام روزهای بچگی ام، دلتنگ بازی های کودکانه ،دلتنگ آن روز هایی که مریم بودومن هیچ وقت تصور نمی کردم که روزگاری می رسد که مریم قبل از 7آبان روزتولدش ،قبل از تمام شدن 25ساگی اش دیگر هیچ وقت نباشد،که برود ،برود و همه را در حسرت دوباره دیدن چشمان مهربانش بگذارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای من دعا کنید،برای همسرش،برای مادرش،برای پدرش،برای خواهرش، برای همه ی دوستانش ،برای پسرش.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای ما دعا کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مریم جایش خوب است.شاید از بین همه ی آدم های روی زمین مریم فقط دلتنگ پسر یک ساله اش است، شاید فقط حسرت کم مادربودن را در دل صاف و پاکش دارد اما می دانم که جایش خوب است و می دانم خدا برای دلتنگ نبودن مریم او را این روزها سخت در آغوش گرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما ما ،همه ی ما اینجا دلتنگ مریم هستیم.برای ما دعا کنید ،دعا کنید تا خدا مارا در آغوش بگیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دعا کنید تا صبور آسمان ها و زمین صبرش را به ما ارزانی کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دلم برای مریم تنگ است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 21:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mysociety&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>mysociety</dc:creator>
<guid>http://mysociety.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حال خوشی ندارم</title>
<link>http://mysociety.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;حال خوشی ندارم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی بدانی تو و جانت کم بهاترین چیز های ممکن این دنیایی می توانی حال خوشی داشته باشی؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال خوشی ندارم وقتی می دانم هواپیمای کاسپین  دیروز ساعت ۱۲ظهر سقوط کردو هموطنانم ساعت۱۲ظهر کشته شدندو من ساعت ۱۴در بهت و حیرت تکه تکه های خرد شده هواپیما را نگاه می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال خوشی ندارم وقتی در خبر ورزشی ساعت ۱۹عصر به جای همان خبر ساعت۱۴ متوجه می شوم که تیم ملی جودو نوجوانان کشورم مسافران آن هواپیما بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال خوشی ندارم وقتی در صفحه ی هیچ شبکه تلویزیونی در هیچ امواج رادیویی و هیچ ورق های روزنامه ای  وزیر راه کشورم حتی برای عرض تسلیت حاضر نشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال خوشی ندارم وقتی تصاویر فرودگاه ارمنستان به نمایش در می آیدو مردمی که بهت زده اند و به پهنای صورت اشک می ریزند و هیچ خبرنگاری از فرودگاه امام تهران گزارشی نمی گیرد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال خوشی ندارم وقتی شبکه های تلویزیونی کشورم حتی یک نوار سیاه بر گوشه ی تصاویرخود نمی زنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال خوشی ندارم وقتی که امروز,فردای دیروز سقوط هواپیما ی کاسپین عزای عمومی نیست و کشور ارمنستان اعلام اعزای عمومی می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال خوشی ندارم وقتی می بینم دیروز ۱۶۸نفر یک جا,در یک مکان,در یک زمان فوت کردند و ما امروز را هم مانند روزهای دیگرمان می گذرانیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال خوشی ندارم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Jul 2009 09:31:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mysociety&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>mysociety</dc:creator>
<guid>http://mysociety.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در باب جامعه شناسی سازمان ها</title>
<link>http://mysociety.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تفاوت سازمان مدرن  با سازمان سنتی چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می توان از روند تحول سازمان سنتی به سوی مدرن  تفاوت این دو سازمان را بیان کرد.قبل از انقلاب صنعتی سازمان ها با همان اشکال ابتدایی خود عمل می کردنند.مردم در گروه های کوچک که ترتیبات سازمانی پیچیده ای نداشتند و کارها ساده و غیرتخصصی انجام می گرفت به سرمی بردند.سلسله مراتب سازمانی کم ونظارت بر اعضا بسیار زیاد بوده،اقتدار سنتی مستبدانه حاکم بوده است.(صبوری،1385،65)رهبری در این سازمان کاریزماتیک می باشد.رابطه ی درونی و بیرونی سازمان سنتی،اعتقادی و این روابط از نوع نخستین و غیر رسمی بوده است.(کاخساز،سایت ایران امروز)صنایع کوچک بوده که تولید اکثرا درخانه توسط افراد در سطح کم و با تقسیم کاری ساده صورت  می گرفت. افراد خود صاحب ابزار تولید و کالای تو لیدی بودند.واسطه ای بین کارگر و بازار وجود نداشت و کارگر محصول را می فروخت نه کار خود را و تولید برای استفاده صورت می گرفت(قلی پور،1386،81)از سازمان های سنتی بوجود آمده با این ویژگی ها می توان سازمان های خانوادگی و صنفی را نام برد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از انقلاب صنعتی سازمان های  در راستای جوامع تن به تغییر داده تا بقای خود را تضمین نمایند.در غیر این صورت به دلیل نا هماهنگی با محیط تغییر یافته سازمان ها نابود می شوند.(الوانی،1385،134)در سازمان های مدرن با اهداف متنوع طراحی شدند.(قلی پور،1386،48)واین تصمیم گیری مستلزم سرعت و دقت بیشتری است.(سایمون،طوسی،1385،78)تقسیم کار برمبنای مشاغل فنی و حرفه ای و برعقلانیت و کارآیی در این سازمان بسیار تاکید می شود.(قلی پور،1386،71)رابطه ی درونی و بیرونی سازمان مدرن از نوع ارتباطی خودی است(کاخساز،سایت ایران امروز)به وسیله ی عقلانیت ابزاری در جوامع مدرن نقش رهبری کاریزماتیک کمتر می گردد(قلی پور،1386،81)شیوه تولید سرمایه داری شامل مالکیت خصوصی و وسایل تولید نسبتا پیچیده ای است(صبوری،1385،50)کار به وسیله ی افراد صورت می گیرد که فاقد وسایل تولید هستند در حقیقت در بخش تقسیم کار سرمایه ای وظایف کارگر بسیار جزیی و تخصصی می شود،کارگر محصولی برای فروش ندارد و به سرمایه دار وابسته است.کار کارگر تکراری و فرصتی برای خلاقیت او باقی نمی ماند(صبوری،1385،50)و البته سازمان به گونه ای به تجلیات شخصی بی تفاوت است.(کاخساز،سایت ایران امروز)انگیزه اصلی تولید مبادله و افزایش سرمایه ی سود است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گیدنز عوامل موثر بر سازمان های امروزی را کارکنان حرفه ای ،محیط فیزیکی سازمان،تکنولوزی اطلاعات،نظارت و انضباط سازمان بیان می کند.(گیدنز،1384،236)همه ی سازمان های امروزی ماهیت بوروکراتیک دارند(گیدنز،1384،319)که صفت بوروکراتیک بودن سازمان مستلزم داشتن ویژگی های بوروکراتیکی است که وبر در نظریه ی خود بیان داشته است،وجود سلسله مراتب(مقامات بالا با وجود قدرت دستور دهی مورد نظارت هم قرار می گیرند)تقسیم کار(هرکس مسول اجرای وظایف خود است)غیر شخصی بودن رفتار(رفتار از یک برنامه ای از پیش تعیین شده پیروی می کند)و....(صبوری،1385،74)که بررسی این ویژگی های بوروکراتیک یکی از عوامل اصلی تفاوت میان سازمان سنتی و مدرن می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منابع:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1-    صبوری،منوچهر(1385)جامعه شناسی سازمان ها،تهران:نشر شب تاب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۲-    قلی پور،آرین(1386) جامعه شناسی سازمان ها،تهران:نشر نی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3-    گیدنز،آنتونی(1384)جامعه شناسی،ترجمه منوچهر صبوری،تهران:نشر نی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4-    سایمون،هربرت(1385)رفتار اداری،ترجمه محمدعلی طوسی،تهران:نشر مرکز آموزش مدیریت دولتی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;5-    کاخساز،ناصرwww.iran-emrooz.net(27/12/1386)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Jul 2009 05:29:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mysociety&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>mysociety</dc:creator>
<guid>http://mysociety.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روی ماه خداوند</title>
<link>http://mysociety.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خیلی سعی کرد تا همه چیز رو بفهمه،اما نتونست.سعی کرد به کمک فیزیک و ریاضیات و حتی فلسفه همه چیز رو اندازه بگیره اما نا گهان دریافت که در هستی، چیزهایی هست که با ابزار های او نمیشه اون ها رو اندازه گرفت یا فهمید. پس گیچ شد و فرو رفت.بعدهمه محاسباتش رو خط زد و از نو شروع کرد. همه ی اجزا رو شمرد اما حس کرد چیزی این وسط کمه. فرمول های او جایی نیمه تمام می موندند.دوباره گیچ شد،پس فرو رفت. طیبعت،آزمایشگاه ها و کتابخانه ها رو جست و جو کرد اما نیافت.می خواست برگرده اما نتونست ،راه آمده مثل کلافی سردرگم،پیچیده و ناپیدا بود. می خواست پیش بره اما نتونست:راهی که می رفت بن بست بود.پس کلافه شد،لغزید و بازهم فروتر رفت .فرصت تمام می شد و او در جاده ای کدر می رفت و بر می گشت. می رفت و فرو می رفت.برگشت و فرو تر می رفت.ناگهان هرچی رو که یافته بود هم از دست داد و پرسش ها زیاد و زیادتر شد. معما ها بیش ترو بیش تر شد و ذهنش تاریک شد.چراغ روحش خاموش شدو ظلمت به جانش افتادو. کور شد و سررشته از دستش رها شد،پس فروتر رفت. دیگه به جای این که او مسله رو حل کنه خودش به پرسشی دشوار و بغرنج تبدیل شده بود که باید کسی خودش رو حل می کرد.ناگهان من اون رو یافتم . گفت:من او رو حل کرده ام .گفت:من پاسخ همه ی پرسش های دشوار او هستم. وقتی دانست پاسخ چیست ابزارهاش رو دور ریخت واز اون ها گریخت.اما این کافی نبود . او باید هنوزهم می گریخت. باید دور می شد . پس فرو تر رفت . سنگی که برداشته بود سنگین بود پس ترازوش شکست و نظمش به هم ریخت . از بی نظمی پریشان شد.و دورخودش چرخید تا رها شود اما فرو تر رفت. بی قرار شد. بالا رفت .بالا و بالاتر رفت . اما هنوز کافی نبود .آن چنان بالا رفت که ناپیدا شد اما باز هم کافی نبود. پس در خودش فرو رفت و کوچک و کوچکتر شد و از آن ارتفاع فرو افتاد. پس تباه شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;(&lt;B&gt;روی ماه خداوند را ببوس&lt;/B&gt;، مصطفی مستور،نشر مرکز)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 06:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mysociety&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>mysociety</dc:creator>
<guid>http://mysociety.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و خدایی هست</title>
<link>http://mysociety.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;موبایلم هرچند دقیقه یک بار به صدا در می آید، هر بارکسی آن سوی خط سخن می گوید و من هیچ نمی شنوم و من تنها خستگی را، ناامیدی را، و خشم را می شنوم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساعت 3:10بامداد است .چشمانم بی خواب است ودلم آشوب.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امشب حس می کنم خسته ام، خسته از 23 سال زندگی کردن، خسته از تصور بودن، خسته ام .می خواهم فریاد بکشم  کاش توانی بود برای فریاد کشیدن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خدایا چرا اینقدربی قرارم! پس طاقتم  چه شد!آن همه تحمل که نعمتم دادی!؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;((و ما برای هر امتی شریعت و معبدی مقرر فرمودیم تا بذکر نام خدا پردازند که آنها را از حیوانات بهائم روزی داد پس بدانید که خدای شما خدایست یکتا همه تسلیم فرمان او باشید و ای رسول ما،تو متواضعان و خاشعان را بشارت بده(34)&lt;STRONG&gt;آنهایکه چون یاد خدا کنند&lt;/STRONG&gt;،&lt;STRONG&gt;دلهاشان هراسان شود وهر چه مصیبت ببینند صبور باشند و نماز به پا دارند واز آنچه روزیشان کردیم انفاق می کنند&lt;/STRONG&gt;(35)سوره حج))&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قرآن را می بندم، سجاده ام را می خواهم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;الله اکبر   الله اکبر   الله اکبر  الله اکبر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2رکعت نماز صبر می خوانم بر من واجب قربت الی الله.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 04:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mysociety&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>mysociety</dc:creator>
<guid>http://mysociety.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارشنبه سوری به سبک آرامش</title>
<link>http://mysociety.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بابابزرگ،مامان بزرگ،مامان،خاله ها،خواهر،دخترخاله،پسرخاله.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یک دیگ پرازآش،یک پارچ پر از شربت آلبالو،یک کیک شکلاتی،یک ظرف آجیل،چند تا برگه کاغذ برای اسم فامیل،یه توپ پلاستیکی 2لایه برای وسط بازی،چندتا فشفشه،چندتا هیزم خشک،نفت،یه مشت اسپند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سرخی تو از من،زردی من ازتو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خاطره ساز شدیم در سه شنبه ی آخر سال&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خاطره ای برای فرداها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;نرم نرمک می رسد اینک بهار،خوش به حال روزگار&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Mar 2009 09:25:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mysociety&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>mysociety</dc:creator>
<guid>http://mysociety.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در باب تغييرات اجتماعي</title>
<link>http://mysociety.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;بررسي تغييرات در آداب و رسوم ازدواج در ميان 3 نسل خانواده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;مقدمه و تعريف مسئله&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;با تغيير و تحولات حاصل شده در جهان و ساختارهاي جوامع اين موضوع مطرح مي شود كه آيا ارزش ها و باورهاي جامعه ي ما نيز دچار دگرگوني گشته است؟ در پاسخ به اين سوال 2 نظر وجود دارد يكي آن كه ارزش ها و باور ها دچار دگرگوني گشته است و ديگري آن كه سنتها و ارزشهاي جامعه با اندكي تغيير چون گذشته پابرجا هستند.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Feb 2009 08:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mysociety&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>mysociety</dc:creator>
<guid>http://mysociety.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهانه ی زندگی</title>
<link>http://mysociety.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;کنار آشنای تو،آشیانه می کنم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;فضای آشیانه را ،پر از ترانه می کنم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;کسی سوال می کند،به خاطر چه زنده ای؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;ومن برای زندگی ،تو را بهانه می کنم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Oct 2008 06:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mysociety&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>mysociety</dc:creator>
<guid>http://mysociety.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
