موبایل،کیف پول و دفترچه تلفنم روازکوله پشتیم خارج می کنم.یادم نمی آد که چه کسی اولین بار بهم گفت:بهتره با کیف خالی برم باشگاه. روزای اول حرفشو تحویل نگرفتم اما بعد فکر کردم از دست دادن موبایل و کیف پول شاید مهم نباشه اما همین که توی اون لحظه تمام فکرو ذهنم خراب بشه و اعصابم بهم بریزه اصلا نمی ارزه.

یه 1000تومنی ته کوله پشتیم می مونه هرجا برم این 1000تومن همیشه ته کیفم هست. اینو دیگه یادمه که خاله ام همیشه می گفت: شاید یه وقت کیفی،وسیله ای ،چیزی رو ناگهان زدی به شیشه ی یه مغازه و شیشه هم شکست 1000تومن باید داشته باشی به صاحب مغازه بدی یا نه؟

لباس ورزشیمو می گیرم و حرکت.(لباس ورزشی از همه مهمتره.ورزش که بدون لباس ورزشی نمیشه!)این یکی ازحرفهای گرانبهای یکی از دوستانمه که دلیل نیومدن به کلاس ورزشی رو نداشتن لباس ورزشی بیان کرد.

جلوی در ورودی سالن روی یه تابلو مشکی نوشته شده: ورود آقایان ممنوع.

وارد سالن که می شم صدای موسیقی می آد یعنی من دیر رسیدم واحتمالا بچه ها 2بار دوره سالن دویدند.در اتاق مدیریت بازه.آقای نگهبان نشسته پشت میزش وداره تلویزیون میبینه.در اتاق مدیریت تا درسالن که بچه ها درآن درحال دویدنن شاید 5 قدم هم نشه واین مسیر میان دو در هم با یه پرده ضخیم از هم جدا شدن. یاد تابلو ورود آقایان ممنوع می افتم.

کوله و لباسامو می ذارم تو رختکن.مربی ورزشمون داره صحبت می کنه .بازم حرف همیشگیش،بخندید،سر صبح با من دعوا دارید یا با دنیا؟چرا اخم می کنید؟موقع ورزش باید بخندید.لبخند بزنید.اخم باعث می شه عضله های صورتتون حالت خشک و سفت باقی بمونه ورزش صورت خندست،.بخندید.خانم سراج راست می گه موقع ورزش قیافه هممون هیچ فرقی با زمان های دیگه نداره هممون جدی هستیم یا به قول خانم سراج اخمو.

میرم تو سالن.همه دارن می دوند یه بار دور زمین راه می رم ودر همین حین به 15 نفر سلام می کنم. همه از کنارم رد می شن .هر روز سر کلاس ورزش یاد اون جلسه ی جامعه شناسی بدن که توی دانشکده برپا شد می افتم.این15 نفرچرا اینجان؟

بین این 15 نفر فقط من و ساجده و بهار سنمون زیر 23 ساله. بقیه 2برابر ما سن دارند . بعضی هاشون هم معلمها ی دوره ی مدرسم بودن. معلم کلاس اولم می گه: یه روز به خودم نگاه کردم و دیدم ای دادوبیداد 50سالمه و هیچی از زندگی نفهمیدم.گفتم این 29-30 سال به خانواده رسیدم حالا نوبته خودمه.

عاطفه از همه ی بچه ها سرحال تره.دکتر بهش میگه تنها راه درمان کمردردش ورزشه.به خاطر همین صبح ها می آد ورزش موقع برگشت هم نون وشیر میخره و میره خونه.

فاطمه خانم از همه سن بالاتره می گه: شما جونا مثل ما نباشید،مثل ما زندگی نکنید.می گه: این هنر نیست که همه زندگی و جون وعمرتون و مثل ما پای خانواده بدید. باید یاد بگیرید که شما هم عضو خانواده اید، شما هم تفریح می خواید، شما هم لازم دارید که به خودتون برسید.

فاطمه خانوم می گه:زن محور اصلی خانواده ست زن باید سالم وسرحال باشه تا خانواده رو پا بمونه.

یاد حرف های دکتر شارع پور توی جلسه ی جامعه شناسی بدن می افتم که(زن امروز اگر ورزش می کنه داره یه جور اعتراض خودشو بیان می کنه به تصور افراد جامعه نسبت به یک زن)(زن امروز ورزش می کنه نه تنها به خاطر داشتن تناسب اندام برای رضایت همسرش ورزش می کنه چون به این نتیجه رسیده که خودش و سلامتیش دارای ارزشه).(نقل قولی ازدکتر شارع پور)

من و ساجده و بهار با لباسای رنگ روشنمون از بقیه متمایزمی شیم. اکثرا توی لباس های بچه ها رنگ مشکی غالبه. با خودم فکر می کنم حتما نسل ما هم داره با انتخاب رنگ های روشن اعتراض می کنیم، اعتراض نسبت به تصوری که سبب می شه رنگ های تیره بر زنان غالب بشه.

خانم سراج مربی ورزشمون بهم نزدیک می شه. می گه: بدو دیگه 6دقیقه اول تموم شد. نگاهش می کنم و شروع می کنم به دویدن خانم سراج جلوتر از من می دوه و می گه: بخند بابا بخند.


 

نوشته شده توسط لعیا خاکی در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت