دکترباپدر صحبت می کند،رنگ از روی پدرمی پرد،شل می شوداما بازهم باصلابت می ایستد. اومرد است. درتمام این لحظات دلم به حالش می سوزد.یکی،یه روزی،به او گفت: مرد شدن یعنی خم به ابرو نیاوردن،ناله نکردن حتی آه نکشیدن،وپدر سر مشق دوران نوجوانی و جوانی خود را خوب مشق می کند.
روزها ی آخر فرجه های امتحانی بود در تمام این 3روز دست ودلم به هیچ کار نمی رفت چه برسد به خواندن درس.فکر زندگی یک مرد بدون یک پا با تمام تعریف هایی که جامعه ی من از یک مرد دارد برایم کابوس شده بود.
نوشته شده توسط لعیا خاکی در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 1:22 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
حرکت از نو
دکتر محمد فاضلی
دکتر رازقی
انجمن جامعه شناسی ایران
فصل نو
خدای من
دکتر ناصر فکوهی
دکتر نعمت الله فاضلی
چهلچراغ
گل آقا
روزنامه ی اعتماد
دهخدا آنلاین
پایگاه اطلاع رسانی دکتر علی شریعتی
همشهری آنلاین
خبرگزاری ایسنا
جامعه، جمعيت و فرهنگ
پشت بام
صراحت گو
یادداشت های دوبرادر
باران دخت
هسته علمی علوم اجتماعی
پوست نارنج
خانه انسان شناسی ایران
موسسه ی مطالعات ملی
دفتر مشق
فرهنگ شناسی
ابتکار سبز
کمی تا قسمتی جدی
بنیاد باران
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
طراح قالب
POWERED BY