تبليغاتX
جامعه ی من



جامعه ی من
فهرست اصلی

آرشیو مطالب

آمار سايت

آمار سایت:
بازدید کل:
سایت های مرتبط با ما

قالب های ساخته شده:

آخرین مطالب

دل نوشته های یک کرم کتاب سابق

ما این روزها افسرده روح و افسرده دل که هیچ افسرده جسم نیز گردیدیم و همه اینها بر گردن والده بهتر از جانمان می باشد.آخر یکی به این والده بهتر از جان نمی گوید که ای والده کودک ۳ و ۴ ساله را چه به کتاب خواندن و آموختن؟آنگاه که در توانت نمی باشد تمام کتابهای عالم را برای طفل بهتر از جانت مهیا سازی از برای چه او را از طفولیت کتاب خوان می کنی.به والله که دلمان برای این والده بهتر از جان بد کباب می باشد آن زمان که تصور می نمایم ایامی بسیار آن بهتر از جان از مقرری خود که آن را هم از اداره فرهنگ دریافت می نمود از برای ما می داد و کتاب می گرفت.

در همان ایام که سنی برابر ۱۱ و ۱۲ سال بهار زندگی خود داشتیم لقب کرم کتاب را به سختی یدک می کشیدیم. میگویم سخت چون در آن ایام ما نازک اندام بودیم و گردنمان قدر موی باریک.همان طور که قد کشیده و خانم تر می شدیم هوارمان بر سر والده بیشتر که کتابهای بیشتری می خواهیم.از همان کتابهای ۵۰۰ و ۶۰۰ صفحه ای که آدمی بعد از خواندنش به تصورمان حتما یک ابن سینایی،سهروردی ای،چیزی می شدیم. در همان زمانها بود که والده بهتر از جانم به من وعده مکانی را می داد که دارالعلوم می گفتنش و در آنجا علوم دانان بسیار دانش خود را و شاید گاهی بعضی از آنان دانش کتابها را با محبت فراوان بر ما عرضه می دارند.بهتر از جانم می گفت آنگاه در آن دارلعلوم می توانم مکانی را بیابم که نه ده تا نه صد تا بلکه یک ساختمان کتاب دارد.آنگاه به ما نه اجازه نامه شفاهی بلکه کتبی داد که می توانیم ایام چند در آنجا باشیم و روزگار بگذرانیم و تا می توانیم کتاب بخوریم.

از کتابهای یک صفحه ای تا هزار صفحه ای.از آن کاتبانی که ما از آنان خوشمان می آید و برای یک بار دیدنشان از فاصله هزار کیلومتری همچون کبوتری بال بال می زنیم و همچون گلی زیبا پرپر می شویم و چه آن کتابهایی از کاتبانی که چشم دیدارشان را که هیچ،چشم دیدار عکس هایشان را هم نداریم و نخواهیم داشت.

والده می گفت:آدمهای بسیار مهر ورزی در آن مکان موجود می باشند که کتابها را در حالی که نوازش می دهند و قربان صدقه جلدو صفحاتشان می روند برای ما به ارمغان می آورند و تا به ما می رسند قربان صدقه ما هم رفته و با نگاه که همان زبان بی زبانی است می گویند:تصدقتان،مراقب جان بی نوایمان باشی ها و ما او را مطمئن می سازم که تنها علم کتاب را می خورم نه جلد و صفحه های آن را و او کتاب را با چشمانی منتظر به بازگشت به ما می سپارد والده ما آن زمان به ما می فرمود که در آن هنگام ما خود یک فیلسوفی،دانشمندی،چیزی خواهیم شد و دیگر به حال ابن سینا و سهروردی رشک نخواهیم ورزید و ما با این آرزو بزرگ شدیم.

آه والده بهتر از جانم کجایی؟ که ببینی آرزوهایم بر باد رفت!کجایی که طفلک خود را سرخورده و دل شکسته یابی که ببینی در مقابل علوم سرای علوم دانان دارلعلومم ایستاده،این پا و آن پا می کنم و با گردنی کج و چهره ای معوج چشمان پر تمنایم را به کتابهای علوم دانان مهربانم سپرده ام.

وای قربان جان عزیزت شوم کجایی؟تا بگویم دلت را به بازگشت طفلکت در آن هنگام که دانشمند نشده خوش نکن،که من رسما می خواهم از دانشمند شدن استعفا دهم.

وای بهتر از جانم کجایی؟همه دوستان و آشنایان را جمع کن که من حتی می خواهم با شجاعت تمام از سر دلشکستگی و خستگی لقب کرم کتاب بودنم را هم پس دهم،من دیگر نمی توانم بدون وجود کتاب یک کرم کتاب باشم.

                                                                                                امضا:کرم کتاب سابق



نويسنده: پریا | تاریخ: یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 | بازديدها: |

روزی روزگاری صدا و سیمای ایران

روزگاری صداوسیمای ایران افتخارش بر آن بوده که هیچ آگهی بازرگانی (تبلیغات) از هیچ کدام از شبکه های تلویزیونی ورادیویی خود پخش نمی کند.اما امروز همین آگهی های بازرگانی شیوه زندگی مردم و سلیقه ومیزان مصرف آنها را مشخص می کند.حجم بالای پخش آگهی ها درزمانهایی خاص همچون اعیاد ودر قبل و میان برخی از برنامه های پرمخاطب سبب اعتراض مردم و البته مسولین گشته است.

اما این تغییر رویه به چه علت روی داده است؟ 



نويسنده: پریا | تاریخ: پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 | بازديدها: | | ادامه مطلب

یک بهانه

5و6 سال پیش چه تلاش پیگیرانه ای داشتن برای حک شدن تصویرشان برذهنم،نه ذهن من بلکه ذهن همه ی مردم.مهربان شده بودند،از چشمانشان دیگر مهر می بارید مهری دلسوزانه. مهری که دوستش داشتم چون اینگونه تصور می کردم که این چشم ها نگران من هستند،من وهمه ی مردم.

ومن وهمه ی مردم چه زود و ساده و صمیمانه باور کردیم وپذیرفتیم آنچه را که آنان عنوان می داشتند و سعی در ماندگاری این باور در نزد من و همه ی مردم می کردنند.به من وهمه ی مردم یاد دادند که به آنان اطمینان کنیم چون به ما اطمینان دارند چون دوستمان هستند به من وهمه ی مردم یاد دادند که شماره ی تماس آنان را چون شما ره های تماس خانه هایمان به ذهن بسپاریم تا یاریمان دهند دروقت نیازو ما چه زود شماره هایشان را در دفترچه ی ذهنمان یادداشت کردیم و حالا....

چقدر سخت باهم دوست شدیم وچه راحت داریم ازهم فاصله می گیریم این تقصیر من وهمه ی مردم است یا آنان نمی دانم.اما می دانم که دیگر در چشمانشان محبت نمی بینم نه من و نه همه ی مردم بلکه در چشمانشان پرسش است پرسشی درد آورو سخت،پرسشی استفهامی.آری در چشمانشان می بینم که به من و همه ی مردم دیگر اطمینان ندارند می بینم که انگاردوستمان نیستند.انگار تغییر کرده اند.

لباس هایشان تغییر کرده است همچون نیروهای ضد شورش لباس می پوشند وکلاه بر سر می گذارند اسلحه ی کلاشینکف بر دوش وباتومی در حال تاب خوردن در دست و آن پارچه ی فسفری رنگ که به زبان فارسی و انگلیسی رویش نوشته شده است پلیس.

 

به بهانه ی اتفاقی ناگوار که در شهرستان گرگان به وقوع پیوست.



نويسنده: پریا | تاریخ: جمعه نهم فروردین 1387 | بازديدها: |

معرفی یک کتاب
* یک سنجاب هیچ وقت یک راسو را با یک سنجاب اشتباه نمی گیرد،ومن هیچ وقت یک غیر ایرانی را با یک ایرانی اشتباه نمی گیرم.بر خلاف عقیده ی اکثرغربی ها که تمام خاورمیانه ای ها شبیه هم هستند،ما می توانیم همدیگررا وسط جمعیت به همان آسانی پیدا کنیم که دوستان ژاپنی من همولایتی هایشان را میان جمعیتی از آسیای شرقی ها.انگار یک فرکانس رادیویی خاص داریم که فقط رادار ایرانی ها آن را می گیرد.


نويسنده: پریا | تاریخ: یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 | بازديدها: | | ادامه مطلب

نوای دل

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش                 وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده  که در میکده عشق فروشند                   ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک             جهدی کن و سر حلقه ی رندان جهان باش

دلدار که گفتا بتوام دل نگران ست                       گو میرسم اینک بسلامت نگران باش

خون شد دلم از حسرت آن لعل روانبخش              ای درج محبت بهمان مهر و نشان  باش           

تا بر دلش از غصه غباری ننشیند                       ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش

                                      حافظ که هوس می کندش جام جهان بین

                                       گو در نظر آصف جمشید مکان باش



نويسنده: پریا | تاریخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 | بازديدها: |

داستانک

آرتور اشی- قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون-به خاطرخون آلوده ای که درجریان یک عمل جراحی درسال 1983دریافت کرد،به بیماری ایدزمبتلا شد ودر بسترمرگ افتاد.اوازسراسر دنیا نامه هایی از طرفداران اش دریافت کرد.یکی از طرفداران اش نوشته بود:چراخدا تورا برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟

آرتور درپاسخ اش نوشت:در دنیا،50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند، 5 میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند، 500 هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند،50 هزار نفرپا به مسابقات می گذارند،5 هزار نفر سرشناس می شوند،50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند،4 نفر به نیمه نهایی می رسند و2 نفر به فینال ...  . آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم،هرگز نگفتم  (خدا یا چرا من؟)و امروز که از این بیماری رنج می کشم نیز نمی گو یم (خدایا چرا من؟) 

 



نويسنده: پریا | تاریخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 | بازديدها: |

داستانک

روزی روزگاری فردی برای گرفتن ستاره ای،از لبه ی پرتگاه پرید.درست در موقع سقوطش پشیمان شد و با خودش فکرکرد چرا؟ من که به این ستاره نمی رسیدم.

رهگذری از کناراین قصه گذشت و زیر لب نجوا کرد اگر همچنان به گرفتن ستاره اعتقاد داشت به ستاره اش می رسید .



نويسنده: پریا | تاریخ: جمعه سوم اسفند 1386 | بازديدها: |

خدا کسی فکر ما نیست

کنسرت ایرانی که دختران قوچان در قهوه خانه ی آواز((کافه شانتان ))تفلیس برای روسها وترکمنها  به وزن تصنیف((ای خدا لیلی یار ما نیست))داده اند.

دخترها هم آواز:

بزرگان جملگی مست غرورند

خدا کسی فکر ما نیست

ز انصاف و مروت سخت دورند

خدا کسی فکر ما نیست



نويسنده: پریا | تاریخ: جمعه سوم اسفند 1386 | بازديدها: | | ادامه مطلب

30 سال است و هنوز.....

چه کسی انتخاب می شود؟کدام جناح برتر است؟کدام شعار عملی تر است؟اکثریت با کدام جناح خواهد بود و اقلیت با کدام؟کدام جناح در کدام استان رای اول را ازان خود می کند؟کدام معیار برای صلاحیت افراد؟

تعداد شرکت کنندگان در انتخابات چند نفر خواهد بود؟

این پرسشها با صدها هزار پرسش دیگردر باب انتخابات امسال که می تواند بسیار پاسخ داشته باشد،اما دربین همه ی اینها تنها یک چیز برای من مهم و قابل توجه است وآن این که:

30سال است که انتخابات بر پا می کنیم.

30 سال است که شهرهایمان را در روزهای انتخابات با عکس وپوسترهای کاندیداها کادو می کنیم.30سال است که عکس کاندیدهای مخالفمان را پاره می کنیم.30 سال است در روزهای انتخابات متینگ بر پا می کنیم. 30سال است در متینگهای هم غوغا و آشوب بر پا می کنیم.30سال است که در این روزها ناسزا بارهم

می کنیم.30 سال است که در روزهای انتخابات پرونده ی قیامت هم را برای هم رومی کنیم. 30سال است شب های انتخابات شب نامه پخش می کنیم.30 سال است روزهای انتخابات جک برای هم می سازیم.30 سال

است ترانه می سازیم برای هم،نه از سر مهر که از سر کینه.

30سال است که بساطمان درروزها و شب های انتخابات همین است.

30 سال است روز بعد از انتخابات کارنوال پیروزی راه می اندازیم انگار که در جنگ صد ساله پیروز شدیم.

30 سال است روز بعد از انتخابات شاهد می آوریم که تقلب شده،که کلک زده اند.

30 سال است که کلمه ی اخلاق بد جوری غریب مانده در روز های انتخابات.مردمان بی اخلاقی نیستیم اما نمی دانم این روزها با خود چه دارد که اخلاق قرانی هم نمی ارزد. ومن نمی دانم در روزهای بی اخلاقی لغت خدمت چه حال و روزی دارد!!!!!

 

 

هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یاد باد

هر که ما را خوارکرد ازعمر برخوردارباد

هرکه اندر راه ما خاری فکند از دشمنی

هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد



نويسنده: پریا | تاریخ: یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 | بازديدها: |

یا حسین
سلام بر آقایی که پیکرش در خون غوطه ور گردید

سلام بر غریب ترین غریبان

سلام بر لب های از عطش خشکیده

سلام بر آن گونه های خاک آلوده

سلام بر آن محاسن به خون خصاب گردیده

                                                                                       (برگرفته از زیارت ناحیه ی مقدسه)



نويسنده: پریا | تاریخ: یکشنبه بیست و سوم دی 1386 | بازديدها: |


لینک دوستان

پشتیبان
تیم طراحان حرفه ای قالب وبلاگ
website: www.parstheme.com
طراح: امیرحسین رهبری
Pro Designer Template Blog
Template By: ParsTHEME.com - Designed by Amir hoseyn RAHBARI